معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

124

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

اولا بآدم صفى حواله شد و بعد از آن به پيغمبران مقرر گشت و از جمله ايشان يوسف صديق است كه به اين علم از ميان انبيا ممتاز آمد و چون نوبت به حضرت رسالت رسيد حقيقت اين علم نقد وقتش « 1 » گشت و بشرف ملازمتش صحابه گرام نيز به اين علم سرافراز آمدند . نقلست : كه روزى زنى به حجرهء امير المؤمنين على ( ع ) آمد گريان ، و گفت يا امير المؤمنين دوش خوابى هولناك ديدم و از آن خواب خويش به‌غايت هراسانم گفت تقرير واقعه خود نماى . گفت : يا امير المؤمنين چنان ديدم كه ستون خانه‌ام شكست و خانه به زمين فرود آمد ، امير فرمود دوش چه خورده بودى و چگونه خفته بودى آن ضعيفه گفت مقدارى روغن زيت تناول كرده بودم و با وضو تكيه كرده . امير فرمود كه ترا شوهر هست ؟ گفت آرى گفت كجا است ؟ گفت به غزا رفته است . امير فرمود خدايت به كدخدايت مزد دهاد آن زن چون اين سخن بشنيد به‌غايت مقبوض از نزد امير بيرون آمد و به خانهء ابو بكر شد و ابو بكر تعبير خواب نيكو مىدانست گفت يا امير خوابى چنين ديده‌ام و امير المؤمنين على ( ع ) تعبير خواب من چنين فرمود تو چه مىگوئى گفت تعبير آنست كه على فرموده و ليكن اميدوارم كه شوهرت به سلامت به وطن بازآيد « 2 » زن به شادمانى به خانه باز آمد ، شكسته دل و رنجور خاطر « 3 » مدتى گريان و غمگين مىبود تا غازيان از غزا مراجعت كردند و شوهر وى به سلامت به وطن بازآمد . زن شادمان به خانه امير المؤمنين على آمد و گفت يا على مدتى است كه از آن خواب سخت « 4 » محزون و اندوهناك بودم و اكنون شوهرم به سلامت و با غنيمت باز آمد . حضرت امير متحير شد كه تعبير اين خواب را متغير يافت . جبرئيل به خدمت محمد مصطفى ( ص ) آمد و گفت اى محمد على را بگوى تا غمناك نباشد و تعبير واقعه چنان بود كه وى گفته بود و ليكن اميد ابو بكر در ميان آمد چون تو تعبير بموت

--> ( 1 ) - د - ح : نقد وقت وى گشت . ( 2 ) - د : زن به خانه باز آمد ، شكسته دل . ( 3 ) - د : خواطر . ( 4 ) - ح : از نقلست تا آورده‌اند كه عمر ندارد .